ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ خرداد ،۱۳٩٠  

Banane gelecekse dunyanin sonu

به من چه (مرا چه باک) اگر پایان دنیا میرسه

Bitecekse bitsin artik hayat yolu

به آخر برسه راه زندگی اگه قراره تموم بشه همه چی

Korkum yok icim rahat huzurla dolu

نمی ترسم و دلم آرام و پر از اطمینانه

Aski yasadim senle bir omur boyu

چون عاشقانه یک عمر با تو زندگی کردم

Yuzuumdeki cizgilerin bile adi sen

نقش های (چین های) چهره ام هم به خاطر توست

Aldigim hernefesin sebebi sen

دلیل هر نفسم هم به خاطر توست

Dunyaya bir daha gelsem sevgilim

یک بار دیگه هم به دنیا بیایم عزیزم

Arar bulurum yine seni severim

میگردم و پیدایت میکنم و دوباره عاشقت میشوم

Cenneti degsimem sacinin teline

بهشت را عوض نمیکنم با تار مویت

Omrumun yettigi kadar seni severim

تا عمرم اجازه دهد دوستت میدارم



 
قدیما
ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳٩٠  

چقدر دلم واسه لولیم تنگه ... کجا رفتی آخه؟؟؟چرا نگفتی که برمیگردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



 
 
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۸  

 

 

 

چنان ساقی به ساغر باده را مستانه می ریزد

که گویی خون دل از شیشه در پیمانه میریزد

من و تو آشنای سالهای مشترک بودیم

من و تو آشنای فصل های مشترک بودیم

کنون طرح جدایی بین ما بیگانه می ریزد...



 
 
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸۸  

هر روز دلم در غم تو زار تر است

وز من دل بی رحم تو بیزار تر است

بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادار تر است

 

من درد تو را ز دست آسان ندهم

دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم

کان درد به صد هزار درمان ندهم

 

فکر کنم کسی نیست که یادگار دوست ناظری رو گوش

 بده و ساعتها باهاش گریه نکنه...



 
 
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۸  

چرا به یاد نمیاورم؟

هنوز تنگ غروب دریا بود،که فانوس کومه مرا تو روشن کردی.

پیاله باژگون ستاره در مصیبت شامگاه

هم از آن تفال تاریک شکست ،

ورنه من این همه تردید رفتنم نبود.

 

 

 

 

 

دلم به جا نیست

پایم به راه نمیاید

هنوز چیزهای بسیاری هست که دوستشان دارم...

فدای فهم ستاره در ظلمت بی چراغ!!!

من بعد از هزاران سال تمام حتی

باز روزی مرده ام به خانه باز خواهد گشت

تو از این تنبوره زنان توی کوچه نترس

نمیگذارم شب های ساکت پاییزی

از هول و ولای لرزان باد بترسی....!

هر کجا که باشم

باز کفن بر شانه از اشتباه مرگ میگذرم

میایم مشق های عقب مانده ی تو را مینویسم

پتوی چهارخانه ی خودم را

تا زیر چانه ات بالا می کشم

و بعد... یک طوری پرده را کنار میزنم

که باد از شمارش مردگان بی گورش

نفهمد که یکی کم دارد!!!



 
tavallodet mobarak
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٧  

emrooz bazam ye bahane peida kardam vase rafe deltangiham.naboodi bebini.barat tavallode bozorgi gerefte boodam.nayoomadi.khiali nist.zendegi ba man bad ta kard.yade filme shabe yalda oftadam.hich mehmooni nabood.hatta to ham naboodi.man,tanhaye tanha ye maraseme bozorg bargozar kardam.nasalamati tavallodet booda.ye alame ghaza pokhtam ke hamasho doost dari.pedare morgha ro ham daravordam.makaroni ham pich pichi bood.lazania ba gooshte kam.ye alame sib zamini o ...tavallodet mobarak aziztarinam.shamato ba ejazat khodam foot karam va barat arezooye khoshbakhti dar roozhaye bi ghazal kardam.emrooz hatta looli ham migoft baba nemiad keik bokhorim?goftam omid dashte bash...shayad ye rooz...



 
 
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ دی ،۱۳۸٧  

وقتی کسی امر میکنه چرا ادامه نداره ادامه میدیم خوب . خوبیت نداره دلتو بشکنیم داداش!!! بابایه هادی و اون دقی که اون شب تو دل من تا آخر عمر میمونه . تندیس و میلاد و از همه مهمتر صفویه هم همیشه تو ذهنم می مونه . خیلی چیزای دیگه هم هست که میترسم اگه بنویسم عزای عمومی اعلام بشه .

بس که دیوار دلم کوتاهست ، هر که از کوچه

 تنهایی ما میگذرد ، به هوای هوسی هم که

 شده سرکی میکشد و میگذرد ...



 
 
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٧  

بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی...آدم ٢٠ گرم باشه ولی آدم باشه . آدمم نشدم بعد ٢٧ سال . گوشه دلم میخواد دوباره به دنیا بیاد . من بازم درگیرم . لولی میگه بریم پیش بابا . دلتنگته . منم همینطور . کی میای به غصه هام توجه کنی بابای لولی ؟؟؟ من هنوز کهره عاشقم ولی این دفعه دربداغون تر از قبل و قبل ها ...پیر شدم . دارم میرم یه قبر بخرم واسه خودم ولولی . دیگه دارم ته زندگی رو با نوک انگشتام لمس میکنم و مامان هنوز داره به تولدم فکر میکنه . چه دور و چه نزدیکیم به هم همه دلم ... 



 
 
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٧  

چرا حوصلت سر رفته ؟ چند وقت پیش همه وقت یک روزه ام رو با لولی گذروندم . لولی هیچ وقت حوصلش سر نمیره . کارای عجیبی برای سرگرم کردن خودش می کنه . وقتی سیگار میکشیدم منتظر بود تا خاکستر سیگار به جایی برسه که زیر سیگاری رو بیاره جلوم تا خالیش کنم . پاستل های نقاشی صورتشو آورد تا براش رو صورتش یه گربه بکشم . بیا صورت  تو رو هم مثل کوالا نقاشی کوالا نقاشی کنم تا دو تایی کلی بخندیم . دلم برای قهقهه زدن تنگه . بیا بریم دنیای کودک اسنک بخوریم و بریم سینمای 4 بعدی یه عالمه بترسیم و تو بغل همدیگه کلی به این بهونه بخندیم . بیا بریم پشمک بخوریم . بیا تو خیابون پاتو بکوب زمین بگو همین الان می خوام برم سینما . بیا یه جاهایی بریم حسرت بخوریم که نداریمشون . بیا بخوریم زمین گریه کنیم . بیا بریم این دو تا کودک رو نشونت بدم ببین چقدر انرژی دارند . میدونم یه ساعت میخکوبشون میشی . بیا از پله برقی که داره میاد پایین بریم بالا و کلی بخندیم . زندگی خیلی قشنگه وقتی میبینم لولی اینقدر سرگرمم می کنه ...



 
 
ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٧  
چند روزه حالم بده . یکی امروز گفت قمر در عقربه . نمیدونم چی شد که به همه چیز شک کردم . دیگه ایمان ندارم . احساس می کنم ابراهیم شدم و اینم آتیشیه که توشم . دلم می خواد خدا بغلم کنه . دیشب گفتم موهامو ناز کن تا بخوابم اما نشنید . فقط یه کتاب انداخت تو بغلم که فصل اول از ده فرمان بود . من خدا هستم ، پروردگار شما!!!بهش میگم اگه هستی بیا دو کلمه حرف حساب بزنیم .نمیدونم چی آرومم میکنه . گفتم برم کوه خوب نشدم . برم قبرستون بدتر شد . دیگه نمی دونم چه کنم . امروز بازم زیر بارون چرخیدم و گفتم قطره تویی ، بحر تویی ، روح تویی ، بیش میازار مرا . نمیدونم میشنوه یا نه!!!